نقد هنری تابلوی شام آخر اثر بن ویلیکنز

نقد هنری تابلوی شام آخر اثر بن ویلیکنز

تابلوی شام آخر اثر لئوناردو داوینچی از معروف‌ترین آثار نقاشی در طول تاریخ است که اقتباسات زیادی از آن در قالب نقاشی انجام شده است و هر کدام از اقتباسات بر یکی از جنبه‌های نقاشی تاکید داشته است. در واقع این نقاشی که شام آخر مسیح را به تصویر می‌کشد؛ تمامی عناصر موجود به یک معنی یکتا در تصویر اشاره دارد. با توجه به تغییراتی که در فرهنگ به وجود آمده است؛ درک افراد (به عنوان عاملین موثر بر و متاثر از فرهنگ) از نقاشی نیز تغییر خواهد کرد و بدین ترتیب تمامی اقتباسات موجود مفهومی جدید در کنار مفاهیم قدیمی اضافه می‌کند و نگرشی جدید بر تابلو ایجاد می‌کند.
یکی از این آثار اقتباسی، تصویر شام آخر به نقاشی بن ویلکینز است که بر جنبه‌های خاصی از اثر تاکید دارد. در ادامه‌ی مقاله، دو تحلیل با دو نقطه‌نظر نسبتا مخالف از دو مرجع آورده شده است و می‌توان از این طریق تحلیل شخصی و فرهنگی را که پیش‌تر به آن اشاره شد به خوبی مشاهده کرد.
بحرینیان، کرمانی و آقابابائی در مقاله‌ای تحت عنوان «بازنمایی تابلوی شام آخر لئوناردو داوینچی در عصر پست مدرن با رویکرد انتزاعی – مینیمالیسم» بیان می‌کنند که نقاشی بن ویلکینز تصویری از یک میز خالی را نشان می‌دهد. این میز خالی با رواندازی سفید پوشیده شده و رنگ غالب و نمایان در تصویر سفید است. از آن‌جایی‌که این رنگ نماد موجودیت الهی است؛ می‌توان نتیجه گرفت که افرادی که در واقع در این تصویر پشت میز نیستند آنقدر قداست داشته‌اند که حتی در غیابشان نیز قداست حفظ شده و به محیط القا شده است.
در کتابی دیگر با عنوان فراسوی ایمان(هنرمدرن و باورهای مذهبی) به ترجمه‌ی مصطفی اسلامیه، تحلیل دیگری وجود دارد که اکنون به اختصار به آن خواهیم پرداخت.
در تابلوي شام آخر به داخل اتاق کاشي کاري شدۀ بي روح با ميز ناهارخوري داراي طرح افقي اش نگاه مي‌کنيم. روميزي صاف و سفيد و ميزِ داراي پايه‌هاي فلزي و محافظ‌هاي لاستيکي، سردي و تهي بودن فضا را القا مي‌کنند. به جاي ديوارکوب‌هاي رنگي موجود در نقاشي داوينچي، درهاي فولادي خاکستري رنگ و بسته را، که به درهاي زندان يا کارخانه‌ها شباهت دارد، مي‌بينيم. خاکستري به صورت رنگ آسفالت و غبار خيابان با تفاوت‌هاي جزيي فراوان بازمي گردد. تضادي ديگر با نقاشي لئوناردو که سرشار از رنگ، آدم وحرکت است.
ديدارکنندۀ موزۀ معماري فرانکفورت، در تالار مرکزي با نقاشي ويليکنز، رو به رو مي‌شود و در وهلۀ نخست تحت تأثير اندازه و ابعاد تصوير قرار مي‌گيردو سپس متوجه چشم اندازي مي‌شود که چيزي جز سردي و تهي بودن را نشان نمي دهد. خاطرۀ اثر لئوناردو داوينچي به عنوان تقويت کنندۀ پيام اين اثر عمل مي‌کند.
بيننده کم کم متوجه تغييري مي‌شود. چشم‌هاي او از درِ مرکزي، که قوسي بر فرازش دارد، به سوي دو پنجرۀ مجاور متمايل مي‌شود که سرشار از سفيدي خيره کننده است. رنگ سفيد، که اتاق پشتي را نامعلوم مي‌سازد، قدرت پوياي خاص خود را دارد و روشنايي را از طريق در و پنجره‌هاي باز، از پشت به سوي پيش زمينه مي‌آورد. به اين ترتيب بيننده، که ابتدا ملال خاکستري فضاي تهي را پذيرفته است، به پاداش پايداري اش، از چشمۀ نوري که در پشت واقع است سهمي مي‌برد.

گردآورندگان : فرزاد ابرقویی - آرزو ارشاد